بزرگترین وبلاگ عاشقانه . نظرتون فراموش نشه
یک شبی با یاد تو بدرود خواهم گفت و رفت
خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت
در فراق شعرهایم یک شبی خواهم نشست
آخرین اشعارم را بر تو خواهم گفت و رفت
با خیالت بر دیار قصه ها رفتم ولی
قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت
من نتوانستم بگویم عاشق چشمان پرمهر توام
یک شبی در خواب تو این جمله خواهم گفت و رفت
شعله های عشق من هر دم زبانه میکشد از هجر تو
بر دل دیوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلداگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در دلداگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عمل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
يه اعتراض روي لبم
به هر چي عاشق شدنه
كه منو بدبين ميكنه
به هر كي عاشق منه
آخه چرا هركي مياد تيشه به ريشه ام ميزنه
اونيكه عاشقش شدم بايد دلمو بشكنه
يه درد كهنه و بزرگ كنج دلم خونه داره
وقتي بهش فكر ميكنم اشك منو در مياره
دارم به آخر ميرسم
مثل يه قصه ي غريب
پر از غم و شكايتم از همه دنيا بي نصيب
تقدير من اين بوده كه قيد دلم رو بزنم
لبريزه گريه باشم و كنج قفس جون بكنم
من ديگه عادتم شده يكي بياد و بگذره
اونيكه عاشقش شدم دلم رو همراش ببره
تو مرا میفهمی
من تو را میخوانم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی
تا ابد در دل من میمانی
دست عشق از دامن دل دور باد
!میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست
!باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد
اشک باید ریخت
زار باید زد
عشق یعنی این
خودپرستی را بارها
دار باید زد
شب پر از راز است
رازها را
باز باید خواند
نبری از یادت
شب مهتابی را
نفس خسته بی خوابی را
نبری از یادت
گرمی دست مرا ای دوست
رنگ چشمان من ای زیبا رو
باز هم نیکوست
من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم
من تو را می خواهم
نبری از یادت
آن شب تنهایی
آن شب ملتهب رویایی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدم
نبری از یادت
التماس دل غمگین مرا
نبری از یادت
من تو را می خواهم
باز بی چون و چرا می خواهم
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...!!!
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلد تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق؟ عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
![]()
کسی را دوست می دارم ، که رسم مهربانی را نمی داند
محبت را نمی فهمد ، غم بی همزبانی را نمی فهمد
کسی را دوست می دارم ، که رنگ چشم او مرموز و رویائیست
به من چشمی نمی دوزد ، به من عشقی نمی ورزد
کسی را دوست می دارم که در رویا
گهی بامن به دلتنگی سخن از عشق می گوید
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
نفس نفس زنون ميرم من امشب سکوت دلم را شکستم اگه چشمات منو میخواست
هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی
بگير از من تو اين دل ياد بودي
مرا با يك نگاه ازغم جداكن
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
فقط ميخوام نبينمت
ديگه نه تو بيا نه من
ديگه ميام به ديدنت
خدانگهداري از عشق دل تورو آب ميكنه
اما بدون كه نفرينام شايد ازت يادي كنه

سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم
من به عشق تو شکوه قسم را شکستم
تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی
دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی
همه دنیا رو میبردم
همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی
هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را...
كه تنها لايق اين دل تو بودي
هزاران خواستند اين دل بگيرند
ندادم چون عزيز دل تو بودي
مرا ازبي كسيهايم رها كن
اگر مردن سزاي عاشقان است
براي مردنم هر شب دعا كن
تو دریا بودی و من قایقی خرد
که هر جا خواست امواجت مرا برد
دلم پارو زن بیچاره ای بود
که در امواج عشقت یک شبی مرد
اگر روزي دلت لبريز غم بود
گذارت بر مذار كهنه ام بود
بگو اين بي نصيب خفته در خاك
يه روزي عاشقو ديوانه ام بود
براي ديدن ادامه شعرها روي ادامه مطلب كليك كنيد .
وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوز
خندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز
گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام
گفتی که شعرت کهنه بود من شهر نو می خواستم
گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند
گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند
من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود
گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود
زیبای من؛ من بارها لیلا و مجنون خوانده ام
لیلای تو اینک منم مجنون عشقت مانده ام
رفتی زپیشم بی وفا لیلای دوم داشتی
کردی فدای لیلی ات هرچه زمن کم داشتی
من از برای ماندنت قلبم گرو بگذاشتم
قهرت بهانه بودو بس من هیچ کم نگذاشتم
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبرکن وگوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت
جزعشق تودرخاطرمن مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست




.jpg)
امیدوارم خوشتون امده باشه . راستی نظرتون فراموش نشه
برای دیدن بقیه ی عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید